۲۷ خرداد ۱۳۹۸

  • اینستاگرام
  • تلگرام

داستان عاشورا برای کودکان

داستان عاشورا برای کودکان

با فرزندم به تمام والدین پیشنهاد می‌کند تا در این روزها فرزندان عزیزتر از جان را به روح و ریحان یاد و نام حسین بن علی علیهماالسلام معطر و خوشبو کنند، تا به خاطر لطیف و ماندگار کودکانه‌شان بسپارند که دین ما آیین محبت، آزادگی و مردم داری است.
بیرق های کوچک عزای حسینی را که به دستشان می دهیم، به یکایکشان می‌آموزیم که دین، دنیا ساز است و آخرت پرداز، و راه سعادت آخرت از مسیر دنیایی پر از پاکی و دوستی و محبت می گذرد.
عاشورای امسالمان را با فرزندانمان در قصه‌های زیبای دوست داشتن مردمان و خدمت به همنوعان سپری کنیم و از امام حسین علیه السلام برای آنان، مظهری از عشق و محبت و دوست داشتن بسازیم.
خود نیز دوباره به یاد آوریم که زیبایی عاشورا، نه در پلشتی رفتار لشکریان ابن زیاد، بلکه در خداپرستی و دلدادگی موحدان به دلداده‌ی خدا بود، دلداده ی خدا، حسین!

با فرزندم  قصه شب کوتاهی را برای این روز های کودکان فراهم می‌آورد: یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. امام حسین (ع) که امام سوم ماست در شهر مدینه زندگی می‌کردند. امام حسین (ع) همیشه مردم را به کارهای خوب دعوت می کردند وبه مردم می‌گفتند:از آدمهایی که کارهای زشت می‌کنند وبه مردم ظلم می‌کنند همیشه دوری کنید. به خاطر همین حرفها یزید که خلیفه بود وبه مردم ظلم می‌کرد وهمیشه کارهای زشت انجام می‌داد با امام حسین دشمنی می‌کرد.

یک روز از کوفه نامه‌های زیادی برای امام حسین(ع) رسید. نامه هایی که مردم آنجا از امام حسین (ع) دعوت کرده بودند که آنجا برود تا مردم از او یاری کنند، برای همین امام حسین (ع) به سمت آنها حرکت کرد‌ ‌ولی وقتی به سرزمینی نزدیکی کوفه که اسمش کربلا بود رسیدند، دیدند به جای اینکه مردم به استقبالشان بروند سربازان دشمن به سمت آنها آمده‌اند تا با آنها بجنگند. امام حسین (ع) ویارانشان چند روزی آنجا بودند ودشمن هم آب را بر روی آنها قطع کرده بود وهمه تشنه بودند. یک شب امام حسین (ع) به یارانشان گفتند که دشمن با من کار دارد، شما می‌توانید بروید ولی همه یارانش گفتند ما با تو هستیم.

روز بعد که روز عاشورا هست جنگ شد و امام حسین (ع) و یارانشان با دشمنان جنگیدند و به شهادت رسیدند. برای همین ما هر سال روز عاشورا توی هیئت‌ها می‌رویم و برای امام حسین (ع) عزاداری می کنیم.

ad2

درباره نویسنده

" فصل شیرین مادری" گاه چنان باغچه وجودت را زیر و رو می‌کند که دوباره از نو شکفته می‌شوی و پر از می‌شوی از حس‌های خوب زندگی. من در کنار پسرکی شیرین زبان، دوباره از نو رستم.

مطالب مرتبط

کاربر گرامی، لطفا با درج نظرات و تجربیات خود در خصوص عملکرد، امکانات و آموزش‌های این موسسه، سایر کاربران را در انتخابی درست یاری فرمایید. در کسب اعتبار و اعتماد نظرات، دقت کافی مبذول دارید. سایت با فرزندم هر نظری که حاوی اهانت و یا انتقاد شدید باشد حذف خواهد کرد و مسئولیتی برای راستی آزمایی نظرات نمی‌پذیرد. لازم به ذکر است که همیشه حق پاسخگویی به انتقادات برای مرکز و موسسه محترم کودک محفوظ است.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از
ad2