۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

  • اینستاگرام
  • تلگرام

تجربیات آلرژی (داستان سوم)

تجربیات آلرژی (داستان سوم)

با فرزندم داستان آلرژی کودکی دیگر  را از مامان‌های عضو سایت/کانال را ارائه می‌کند:

 

سلام. خیلی از مامانا ازم پرسیدن که چطوری فهمیدی دخترت آلرژی داره و چطوری شد که اینقدر زود یعنی تو ۴۰-۵۰ روزگی تونستن براش تشخیص درست رو بدن.
منم تصمیم گرفتم داستان آلرژیمون رو براتون بنویسم.

اطلاعات من در مورد آلرژی در حد چند تا عطسه و حساسیت به بوی گل و گیاه و کهیر و خارش فصلی بود که اینا رو هم چون خودم درگیرش بودم می دونستم. آلرژی برای من یعنی تو بهار عطسه کردن و وقتی مامانم گل محمدی می خره برای مربا و … کهیر و خارش.

ماه های آخری که حامله بودم با دوتا از دوستام دور هم بودیم و می خواستیم غذا بخوریم. بچه های دوستام اون موقع ها ۵-۶ ماهه بودن. یکی از دوستام هی منوی رستوران رو اینور اونور کرد و بعد ۵ دقیقه به این نتیجه رسید که نمی تونه چیزی بخوره. این کره داره، اون گوجه داره، این پر ادویه است، این نونش بسته بندی شده است و ….. خلاصه یه سالاد بدون گوجه فرنگی و سس و پنیر و… سفارش داد. کاهو، خیار، زیتون سیاه (تازه بعد از کلی سین جیم کردن گارسون که آیا زیتونه تو آبش لیمو داشته یا نه).

خیلی برام تعجب برانگیز بود.

دوستم در جواب سوالم که چرا اینا رو نمی خوری گفت بچه ام آلرژی غذایی داره، اونم نه تنها به یک گروه غذایی مثل شیر، بلکه به تمامی گروه ها . و تا مواد غذایی رو طی یک پروسه خاص دونه دونه تست نکنم، نمی تونم بخورمشون. دوستم گفت حتی به مغزها حساسیت نشون می‌ده ( البته من الان می‌پونم که خیلی از بچه ها ممکنه به بادام زمینی یا گردو واکنش آنافیلاکسی نشون بدن). همه اینا برای من از اونجاییکه هنوز مامان نشده بودم و حس مادریم گل نکرده بود و از اونجاییکه یک تپل خوش اشتها هستم، اون جمله نسنجیده که نباید می گفتم از دهنم بیرون اومد.

“” وای من باشم نمی تونم از این کارا بکنم، بهش شیر خشک می دم و خودم غذام رو می خورم. عمرا اگه من بتووووونم””.

دوستام نگاه عاقل اندر سفیه کردن و گفتن از این حرفا نزن ، خدا سرت میاره و می گه بفرما ببینم تحمل می کنی یا نه.  حالا بماند که تو دلمم فک کردم این دکترام هیچی حالیشون نیست و این بدبخت رو اسکل کردن و … و شروع کردم به پرسش و پاسخ که دکتر از کجا فهمیده، بچه سر و مرو گنده چرا براش عیب و ایراد می زاری و … در طی این مذاکرات بود که بنده با اسامی ریفلاکس و موکوس آشنا شدم. این موکوسم برام جالب بود اسمش و یادم موند.

ماه اخر حاملگی گذشت و خیلی هم سخت گذشت. ۹ ماه به شدت بالا آوردم. و پرنسسم به دنیا اومد. بچه آروم و بی دردسری بود. شیرمم فراوون بود. یه قسمتی رو می خورد و بقیه فریزر. دل درد های کولیکی نداشت. بی قرار و نا آروم نبود. شبا خوب می خوابید. بعضی وقت ها دل درد داشت که دکترمون یه شربت داده بود و اونم زیاد افاقه نکرد.

تو کنترل روتین هفته بعد به دکتر گفتم و گفت پس یکی دیگه بدم و این شربت کولیک دوم عالی بود. دفعه بعد که رفته بودیم برای کنترل ماهانه، از دکترمون بابت شربت عالیی که داده بود و در عرض ۲۰ دقیقه بچه رو آروم می کرد تشکر کردیم و در جواب یک لبخند مشکوک تحویل گرفتیم. در جواب سوال همسرم که آقای دکتر به چی می خندید؟ دکترمون جواب داد که همیشه تو صفحه کامپیوترم یه فایل اکسل بازه که بیشتر از ۱۰۰ تا از این شربت های کولیک با اسامی مختلف و کارخونه های مختلف لیست شده. هر وقت مامانی بگه بچه، دل درد، کولیک…. با گوشه چشم یواشکی نگاه صفحه پی سی می کنم و یکیش رو می نویسم تو نسخه. دیگه مونده به شانستون و اینکه بچه باهاش سازگار بشه و خوب جواب بده. ولی اکثرا ساختار مشابه دارن.

همه چی تا روز ۴۰-۴۵ اوکی بود. تا اینکه یک روز که می خواستم دخترم رو حموم کنم متوجه تکه های بزرگ شوره های زرد رنگ لابلای موهای دخترم شدم  خیلی شنیده بودم که بچه نوزاد سرش پوسته پوسته می شه و باید قبل حموم روغن بادام یا زیتون زد و با شونه مخصوص شونه کرد و بعدش حموم. خلاصه یکی دوبار به سرش روغن زیتون زدم و دو ساعت منتظر شدم و بعد حموم کردم ولی زیاد تغییری نکرد. تیکه های شوره بزرگتر شد. و بیشتر روی ملاجش بود. بردمش دکتر (دکتر روتین، اون موقع ها دکتر آلرژی نمی رفتیم). اونم گفت که باید موهاش رو بتراشیم  و دارو بدم. ولی همه بهم گفته بودن خود بخود خوب می شه و عادیه. برای همین دم به تله تراشیدن موها ندادم.

بعد چند روز متوجه شدم که پشت گوشاش هم پوسته شده.  عکسش رو برای دوستم فرستادم و اونم به یکی از بستگانشون که پزشک پوست هست نشون داد و گفت احتمال خشکی و یا حساسیت می تونه باشه و دکتر باید ببینه. و جالب اینکه خودمم توی اون دوره پشت گوشام می خارید و پوسته گذاشته بود. برای خودم تو دوره های مختلف این تکرا می شه. خود به خود خوب می شه و تشدید می شه. این رو هم زیاد محل نزاشتم.

این نشانه های کوچولو کوچولو تکه های پازلی بود که بعدا به هم چسبید و ….

اینم بگم که دکترمون گفته بود از روز اول باید قطره بیوگایا بخوره. برای همه نوزادانی که سزارینی به دنیا میان تجویز می شه.

بچه هایی که طبیعی به دنیا میان هنگام عبور از کانال زایمان مادر یه سری باکتری های مفید برای روده رو می بلعند که به تکامل روده و بهبود کارش کمک می کنه. ولی بچه های سزارینی از این باکتری ها محرومن. بنابراین این کمبود با قطره Biogaia رفع می شه.

البته یک مشکل دیگه ای هم که فکر می کنم روی روند آلرژی دخترم موثر بود، عمل کیسه صفرای من بود.

۹ روز بعد زایمانم شب ساعت ۱۲ یهویی دل درد شدید گرفتم. وسط جناغ سینه ام درد می کرد. البته به مدت ۳-۴ سال بود که من این دردها رو تو فاصله های غیر متناوب داشتم. دل دردی که شکمم سفت می شد و ورم می کرد و درد معده ام می زد تا سر شونه و دستم. در حدی که اشکم در میامد. دکترا برام تشخیص سندرم روده تحریک پذیر داده بودن IBS. که بعد خوردن گوشت قرمز خوب نپخته مثل استیک، شراب قرمز، پرتغال و شیر بدتر می شد.😔

خلاصه درد نصف شب رو بستیم به همین دلدرد ها و نعناع و نبات و اینا…. ولی دردا رفته رفته بدتر شد. رفتیم بیمارستان و عکس و سونو و سرم و … ولی خوب نشد. صبح با دکترم تماس گرفتم و سریع رفتم بیمارستان و خلاصه بعد کلی عکس و سونو و ام آر آی و آندوسکوپی معلوم شد آنزیم های کبدم خیلی خیلی بالاست و سنگ کیسه صفرا توی مجاری گیر کرده و دکتر گفت تا رد نشه ممکنه حتی ۳ ماه توی این تخت بستری بمونی. اون نگاه ناامید و دلسوزانه دکترام یادم نمی ره. فک کردم دارم می میرم و بهم نمی گن. خیلی غصه خوردم برای دخترم که ۹ روزه بی مادر می خواد بشه.

بستری شدم و ۶ روز فقط سرم بهم زدن و دخترمم آوردن بیمارستان پیشم. از بخش نوزادان براش تخت آوردن و تمامی وسایلی که ممکنه برای نوزاد لازم باشه و دستگاه شیردوش… خدا رو ۱۰۰۰ بار شکر کردم که این بلا تو بیمارستان های ایران سرم نیامده.

خلاصه ۶ روز سرم و دارو و آرام بخش و منی که فقط با سرم حتی بدون ۱ چیکه آب شیر می دادم. و اون شیر فکر کنم توی روند آلرژیمون خیلی مهم بوده. درسته داروهایی که بهم تزریق می شد طوری بود که روی نوزاد تاثیر نزاره ولی خوب به هرحال دارو بود. شبای اول دلدرد داشت توی بیمارستان.

روز ششم دکتر گفت خوشبختانه سنگ رد شده و آنزیم هام دارن به حالت نرمال برمی گردن. و روز ۷ عمل شدم. بماند که اون گازیی که زده بودن تو شکمم برای عمل لاپراسکوپی و اثرش روی بخیه های سزارینم چه درد وحشتناکی داشت و من چیا کشیدم:( خلاصه بعد ۸-۹ روز اومدیم خونه. و این برنامه پوسته پشت گوش و سکسکه های مداوم(نشانه ریفلاکس)، پوسته های سر شروع شد تا اینکه متوجه موکوس توی مدفوعش و شل شدن مدفوعش شدم.

مونده بودم این موکوسه یا نیست که اولین خون رو دیدم.

بعد دیدن اولین خون توی مدفوع دخترم فوری یاد حرفای دوستم در مورد آلرژی پسرش افتادم. فوری زنگ زدم به دکتری که از بدو تولد دخترم تحت نظرش بود برای معاینات روتین ماهیانه.

دکتر بهمون گفت بیماری های مختلفی می تونه باعث ایجاد خون توی مدفوع نوزاد بشه. گفت یک تست مدفوع بده و با جواب آزمایش بیا تا در موردش صحبت کنیم.

تست مدفوع شامل بررسی میکروبی و بررسی وجود آمیب و انگل بود. وقتی جواب تست رو دریافت کردیم، نتیجه آمیب مثبت بود ولی لوکوسیتی وجود نداشت.

دکترمون به جواب آزمایش شک کرد. چون اگه توی مدفوع آمیب وجود داشته باشه باید لوکوسیت هم دیده بشه. دکترمون گفت بعضی از بیمارستان ها چون از کیت های ارزون استفاده می کنن جواب تست ها اشتباه از آب در میاد. و خواست که تست رو توی بیمارستان دیگه ای تکرار کنیم.

علاوه براین توی تست آمیب حتما این نکته رو به خاطر داشته باشید که تست باید چندین بار تکرار بشه. چون ممکنه در نمونه گرفته شده توده آمیبی وجود نداشته باشه. باید از قسمت های مختلف مدفوع نمونه برداری بشه و مدفوع باید در کمتر از نیم ساعت به لابراتوار رسونده بشه. یعنی برای تشخیص آمیب دیسانتری با یک تست قانع نشید.

خلاصه اینکه بعد از تکرار سه باره تست، مسئله آمیب منتفی شد. دکترمون لبخند ملیحی زد و گفت الان گزینه ای که مونده برای مون آلرژی به محصولات گاویه.

یک توضیح جزئی در مورد اینکه نباید هیچ محصول گاوی استفاده کنم داد و گفت محصولات گاوی فقط شیر و ماست و اینا نیست، داروها، تخم کدو، مربا (اچون مرباهای آماده اینجا توش کره داره و…) . اینا چیزایی بود که اصلا نشنیده بودم و برام عجیب بود. دکترم یک لیست از آنچه نباید خورد داد دستم و روانه ام کرد. گفت حداقل ۱۵ روز رعایت کن تا ببینیم چه تغییراتی پیش میاد تا نسبت به اون جلسه آینده صحبت کنیم.

وقتی رسیدم خونه فهمیدم که آقا گاوه توی همه جای زندگی ما حضور اکتیوی داشته و من چقدر بی خبر بوده ام.

بعد با دوستم که بچه اش آلرژی شدید داشت تماس گرفتم و همه اینا رو توضیح دادم و نظرش رو پرسیدم. گفت لیست رو بفرست ببینم. وقتی لیستم رو دید گفت این لیست خیلی ناقصه و یه لیست بلند بالا از تمامی مواد نگهدارنده و دارویی و … داد دستم فهمیدم که می شه گفت ۷۰% از مواد غذاییم حذف شد.

این رژیم رو ۱۵ روز ادامه دادم. موکوس دخترم بهتر که نشد هیچی، رفته رفته مدفوعش شل تر و آبکی تر شد. اون دونه های سفید و جامدی که توی مدفوع نوزاد شیرخوار می شه به مرور زمان کم و کمتر شد تا اینکه غیب شدن کلا و مدفوع دخترم شد یه مایع آبکی لزج و کش دار. شیرمم بالطبع کمتر شد. چون قبلا از این مکمل های شیر مادر می خوردم و … ولی همچنان چای های تقویت شیر مادر رو می خوردم. چون گیاهی بود و آقا گاوه توشون نبود.

دیگه شیرهای اضافی یخ زده توی فریزر رو هم که برا روز مبادا ذخیره کرده بودم نمی تونستم بدم. چون اون موقع ها محصولات گاوی می خوردم. اونا رو هم بخشیدیم به یه نی نی که مادرش موقع زایمان فوت کرده بود و شیر خشکم نمی خورد.

یواش یواش دون دون های قرمز روی سر شونه های دخترم ظاهر شد. مخصوصا روی گونه هاش. همه چیز دون های آشنا و نا آشنا گفتن عادیه و همه نوزادها اینطوری می شن. سردی بخور. انصافا با خوردن سردی از بین رفت. ولی سرشونه هاش به قوت خودشون باقی بودن. اونا رو هم گفتن از گرما و عرق کردنه و گفتن جدی نگیر. چه مادره گیری هستی.

شوهرمم که می گفت تو همیشه به همه چی گیر می دی و این بچه چیزیش نیست و هرچی دوست داری بخور و فامیل و آشنا ماشنا رو هم که کم و بیش خودتون می دونید چیا می گن. ما هم بچه بزرگ کردیم، اون موقع ها بچه های ما هم می شدن. عادیه. دکترا دوست دارن کش بدن. اسم روی بچه نزار. زردچوبه بده. خاکشیر بده. نبات بسوزون. خوب می شه. دردی نداری دنبال دردسر می گردی و کلی حرف های آزار دهنده دیگه و اینگونه بود که تصمیم گرفتم تا بهبود نیافتن شرایط و تا وقتی نتونستم بفهمونم که چی به چیه و آلرژی چیه، ایران نرم و نرفتم تا ۱۰ ماهگی دخترم.

 

هنوز پی به وخامت اوضاع نبرده بودم. دوستم هر چی اصرار می کرد که بیا برو پیش این متخصص الرژی و اینکه این دکتر تو ترکیه رقیب نداره و اینا … همش مقاومت می کردم. می گفتم دکتر خودمونم خوبه. چون بچه خودش هم آلرژی داشته خیلی از چیزا رو وارده و می دونه.

جالبه که الرژی بچه دکترمون از ۳ سالگی یهو شروع شده بود.

بعد ۱۵ روز رژیم باز هم خون دیدم. این دفعه به جای رشته های نخ مانند دراز دراز، چندتا نقطه کم رنگ خونابه مانند بود. بازم تماس گرفتم و گفتم این رژیم محصولات گاوی هیچ کمکی بهمون نکرده. گفت تخم مرغ و گوشت گاو رو هم از رژیمت کم کن. در صورتیکه باید گوشت گاو رو از همون اول حذف می کرد.

دکترمون در مورد یکی از مریض هاش توضیح داد که گوشت گوسفندی می گرفته ولی اونم حساسیت می داده. تا اینکه متوجه شده قصاب توی اتاق سرد گوشت گوسفند و گوساله رو کنار هم یا روی هم نگه داری می کنه. یعنی حتی تماس دوتا گوشت با هم موثره. تا اینکه قصابی رو عوض کرده و موقع خریده گوشت یه لایه روش رو می بریده و جدا می کرده😔 برای همین من سعی می کردم رون درسته بگیرم و تو خونه خودم خرد کنم که حتی با تخته برش قصابی و چاقوش تماس پیدا نکنه.

دکترم گفت مریضی دارم که الان بیشتر از ۶ ماهه فقط نون و زیتون سیاه می خوره.

اینا رو نمی دونم گفت که دلگرمی بده که تنها نیستی یا اینکه بفهمونه که راه خیلی سختی دارم و باید فداکاری کنم و صبور باشم.

وقتی لبنیات و تخم مرغ نیست، وقتی همه نون ها یا روشون زرده تخم مرغ مالیدن مثل بربری، یا توشون تخم مرغ و شیر و کره دارن یعنی صبحانه بی صبحانه. مربا هم که گفته بود حاضری نگیر. منم اینجا تو غربت نه کسی رو داشتم مربا خونگی بهم بپزه بده، نه خودم بلد بودم مربا بپزم. مربای سیب و به بدون آبلیمو اوکیه اگه خواستین درست کنید. وقتی می خوای غذا درست کنی، دست به هر چی که می زنی می بینی ممنوعه.

واقعا مستاصل شده بودم. دیگه نمی دونستم چی بپزم. رژیم دکتر به هیچ دردی نخورد. شرایط رفته رفته بدتر می شد که بهتر نمی شد. موکوس رسیده بود به حالت گوله گوله. اگزما زیاد شده بود. دور مقعدش سوخته بود. کشاله های رونش افتضاح شده بود. اگزما و سوختگی. پوست اون قسمت پاش یه جورابی کلفت شده بود. کم کم داشتم می فهمیدم که باید بریم پیش یه دکتر متخصص. و اون دکتر متخصص ۳-۴ ماه یکبار وقت می داد.

دوستم از قبل، بدون اینکه حرف منو گوش بده از دکترش وقت گرفته بود خوشبختانه. و ما رفتیم پیش متخصص گاستروانترولوژی. همین دکتری که الان تحت نظرش هستیم.

راهی که تا حالا طی کردیم رو براش توضیح دادم. به خیلی از کارایی که کردم لبخند زد. مثلا حلوا ارده که تو صبحانه می خوردم. کنجد خیلی آلرژی زا بوده و نمی دونستم. زیتونی که برای صبحانه می خوردم، توش آبلیمو داشته و نباید می خوردم. چای تقویتی که برای افزایش شیر مادر می خوردم توش میوه های قرمز رنگ داشته و نباید می خوردم. چای های گیاهی ممنوع بوده. قرص کلسیمم و مولتی ویتامین هام حذف شد. ویتامین د دخترم بدون اسانس شد. رب و گوجه از غذاهامون حذف شد. بیوگایا که متخصص کودکان گفته بود تا ۶ ماه، تمدید شد تا ۱ سال.

به دکتر قبلی گفته بودم که دخترم توی پوشکش گاها خون های نقطه مانند داره، گفته بود از آلرژی محصولات گاویه. مقعدش رو کنترل کرده بود و گفته بود مشکل داخلیه نه خارجی.

پیش دکتر متخصص گوارش که رفتیم فهمیدم خون های دراز و نخ مانند از آلرژی گاویه و نقطه های کم رنگ تک و توک از ترک مقعد.

فهمیدم معاینه ترک مقعد اونطوری سطحی نیست. بهمون یاد داد که باید دوتایی کمک کنیم تا بتونیم ترک ها رو ببینیم. پاهای دخترم رو چسبوند به هم و برد بالای سرش داد باباش نگه داره. خودش با دست کاملا مقعدش رو باز کرد تا دیواره داخلیش دیده بشه و با چراغ قوه ترک ها رو نشونم داد. دورتا دور مقعدش پر از شیارهای قرمز خونی بود.

برای اونا کرم داد که بعد هر تعویض پوشک ترکیب کنم و به همون شکلی که نشونمون داده بود طوری بزنم که روی شیارها رو بپوشونه.

ترکیب Desitine بنفش رنگ و کرم Hametan. و یک کرم معجزه آسا برای اگزما ها Coresatin (صورتی).

این کرم بدون کورتیزونه و مدت طولانی می تونید بدون هیچ نگرانی استفاده کنید. واقعا معجزه می کنه. یا بهتره اینطوری بگم برای ما معجزه کرد. کم کم اگزما ها کم رنگ و کم رنگ تر شدن. و پوست تازه در اومد. به امید روزی که تمام کودکان مبتلا به آلرژی بهبود پیدا کنن. توصیه من به همه مادران:

❌بدون مشورت با پزشکتون هیچ دارویی رو خودسرانه مصرف نکنید❌

❌برای درمان آلرژی پیش متخصصش برید نه یک دکتر معمولی❌

ad2

درباره نویسنده

" فصل شیرین مادری" گاه چنان باغچه وجودت را زیر و رو می‌کند که دوباره از نو شکفته می‌شوی و پر از می‌شوی از حس‌های خوب زندگی. من در کنار پسرکی شیرین زبان، دوباره از نو رستم.

مطالب مرتبط

کاربر گرامی، لطفا با درج نظرات و تجربیات خود در خصوص عملکرد، امکانات و آموزش‌های این موسسه، سایر کاربران را در انتخابی درست یاری فرمایید. در کسب اعتبار و اعتماد نظرات، دقت کافی مبذول دارید. سایت با فرزندم هر نظری که حاوی اهانت و یا انتقاد شدید باشد حذف خواهد کرد و مسئولیتی برای راستی آزمایی نظرات نمی‌پذیرد. لازم به ذکر است که همیشه حق پاسخگویی به انتقادات برای مرکز و موسسه محترم کودک محفوظ است.

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه تایید شده "تجربیات آلرژی (داستان سوم)"

avatar
  Subscribe  
جدیدترین قدیمی ترین بیشتر رای داده شده
اطلاع از
Za Jaf
مهمان

کاش آخرش گفته بودید به چی حساس بود و چطور متوجه شدید و تا کی طول کشید

ad2